پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
شعر
نوشته شده در
بازدید : 1405
نویسنده : حسین

 

(((( گله خدا از آدما ))))



عالم ز برایت آفریدم، گله کردی*

از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی*

گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند

صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی*

جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور

از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی*

گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم

بر بخشش بی منت من هم گله کردی*

با این که گنه کاری و فسق تو عیان است

خواهان توأم، تویی که از من گله کردی*

هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم

با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی*

صد بار تو را مونس جانم طلبیدم

از صحبت با مونس جانت، گله کردی*

رغبت به سخن گفتن با یار نکردی

با این که نماز تو خریدم، گله کردی*

بس نیست دیگر بندگی و طاعت شیطان؟؟

بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی؟؟!*

از عالم و آدم گله کردی و شکایت

خود باز خریدم گله ات را، گله کردی*




شهادت
نوشته شده در
بازدید : 1343
نویسنده : حسین

 (امام سجاد)

درد بسیار، مداوا  - 
درد بسیار، مداوا گریه
 ارث جامانده زهرا گریه
 روزها ناله و شب ها گریه
 آب می خورد، ولی با گریه
 گریه بر آب وضویش می ریخت
خون دل بر سر و رویش می ریخت
 گریه بر شاه شهیدان خوب است
 گریه بر کشته ی عریان خوب است
گریه بر دامن طفلان خوب است
 گریه بر آن لب و دندان خوب است
خواسته هر سحرش گریه کند
 در فراق پدرش گریه کند
گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها
گریه بر غارت انگشترها
گریه بر وا شدن معجرها
رنگ مهتاب، زمینش می  زد
 دیدن آب، زمینش می زد
گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است
گریه با بال شکسته سخت است
 گریه با گردن بسته سخت است
گریه خوب است که هر شب باشد
 گریه بر چادر زینب باشد
آن که را هست پیاده نکشید
 تشنه را بر لب باده نکشید
طفل را این همه ساده نکشید
 ذبح را آب نداده........
 هیچ کس آب به گودال نبرد
 پدرم ذبح شد و آب نخورد
 آمد و دید تنی افتاده
 کشته بی کفنی افتاده
 شه بی پیرهنی افتاده
 پاره پاره بدنی افتاده
 همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند
 آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن، سر نیست
 چند انگشت، و انگشتر نیست
 این حسین است ولی دیگر نیست
 بس که با نیزه قلیلش کردند
 ذبح کردند قتیلش کردند




یا مهدی
نوشته شده در
بازدید : 1350
نویسنده : حسین

 





شعر
نوشته شده در
بازدید : 1364
نویسنده : حسین

 پاییز را دوست دارم

اگر بارانش

 

تنها برای شستن غم هایت باشد ...!!!




دعا
نوشته شده در
بازدید : 1361
نویسنده : حسین

 خدايا
راهي نميبينم ! آينده پنهان است ... 
اما مهم نيست ! 
همين كافيست كه
 
تو راه را مي بيني و من تو را ...





شعر
نوشته شده در
بازدید : 1299
نویسنده : حسین

 مرا ستایش کن
چهار دیواری خالی ام
به من پناه آور
به نجات خود بکوش
تا 
نجات یافته باشم
نجاتی
به اندازه ی
فریبی پنهان
در هر آنچه می دانیم





داستان کوتاه
نوشته شده در
بازدید : 630
نویسنده : حسین

*پسری در شرف ازدواج* 

پدر : پسرم دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی ؟؟
پسر : نه پدر ! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم !
پدر : اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس هست !
پسر : آهان اگر اینجوریه ، قبول !پدر به دیدار بیل گیتس می رود !
پدر : برای دخترت شوهری سراغ دارم !
بیل گیتس : اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند !
پدر : اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است !
بیل گیتس : اوه ، که اینطور ! در این صورت قبول است !

پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود !
پدر : مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم !
مدیرعامل : اما من به اندازه کافی معاون دارم !!
پدر : اما این مرد جوان داماد بیل گیتس هست !!
مدیرعامل : اوه ، اگر اینطور است باشه ! قبول !
و معامله به این ترتیب انجام می شود . . .

نتیجه اخلاقی : حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست
آورید . اما باید روش مثبتی برگزینید . . .





شعر
نوشته شده در
بازدید : 647
نویسنده : حسین

 


در گذر گاه زمان
خيمه شب بازي دهر
با همه تلخي و شيريني خود ميگذرد
عشقها مي ميرند
رنگها رنگ دگر مي گيرند
و فقط خاطره هاست 
که چه شيرين و چه تلخ 
دست ناخورده بجا مي ماند
"مهدي اخوان ثالث"
 




شعر
نوشته شده در
بازدید : 671
نویسنده : حسین

 خداوندا....

به دل نگير اگر گاهي
زبانم از شکرت باز مي ايستد!!...
تقصيري ندارد...
قاصر است
کم مي آورد در برابر بزرگي ات...
لکنت مي گيرند واژه هايم در برابرت
در دلم اما هميشه
ذکر خيرت جاريست!!....
 




شعر
نوشته شده در
بازدید : 625
نویسنده : حسین

 

برایم نوشته بود :

 


گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند 

 

 

ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید :

 


امیدی هست چون خدایی هست  آری و چه زیبا نوشته بود !

 


همواره با خود تکرار میکنم امیدی هست ؛ چون خدایی هست 

 





💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران