پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
کیوان مهرگان
نوشته شده در پنج‌شنبه 04 دی 1393
بازدید : 1361
نویسنده : حسین
آمد ..
رفت !
من مانده ام و
جاده ای که به دنبال او ،
بی انتهاست ...


{ کیوان مهرگان }




حدیث
نوشته شده در جمعه 28 آذر 1393
بازدید : 1479
نویسنده : حسین

امیرالمومنین (ع) :
خداوند به حضرت موسی وحی فرمود :ای موسی سفارش مرا در مورد چهار چیز بخاطر بسپار :

1-تانفهمیدی که گناهانت را آمرزیده ام به گناه دیگری مپرداز
2-تاندانی گنج های خزائنم تمام شده غم روزی مخور
3-تانبینی ملک و پادشاهی من از دست رفته به دیگری امید مبند
4- تا مرده شیطان را نبینی از مکرش ایمن مباش

 




آقا جان پس کی میایی ...؟!!
نوشته شده در جمعه 28 آذر 1393
بازدید : 1053
نویسنده : حسین

 

آقا جان پس کی میایی ...؟!!

 

عزیز زهرا چرا نمی آیی ...

آقا جان شرمنده ایم شرمنده از این که منتظر واقعی نیستیم !

هنوز نمی دانم من برای ظهور تو بیشتر دعا کرده ام یا شما برای بخشایش گناهان من . هنوز نمی دانم شما برای ظهور بیشتر دعا میکنید یا من . آقای خوبی ها پس کی میایی دلمان گرفت در این دنیای دورنگی و ریا. مولایم دنیا در انتظار عدالت و عدالت در انتظار توست بیا تا آرام بگیریم در کنارت .

آقا ما شرمنده ایم بعد از 12 قرن هنوز  313  نفر فقط 313  نفر برای شما سرباز پیدا نشده است . آقاجان دعای فرج میخوانیم گاهی سر پا ؛ وقتی اسمتان می آید به احترام شما بلند میشویم اما وقت عمل که می آید هنوز سر دو راهی مصلحت و انجام وظیفه سرگردانیم . آقای ما شرمنده ایم که هنوز نه تنها جامعه را بلکه خود را آماده ظهور  شما نکرده ایم .



اللهم عجل لولیک الفرج






شعر
نوشته شده در جمعه 30 آبان 1393
بازدید : 1406
نویسنده : حسین

 

(((( گله خدا از آدما ))))



عالم ز برایت آفریدم، گله کردی*

از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی*

گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند

صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی*

جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور

از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی*

گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم

بر بخشش بی منت من هم گله کردی*

با این که گنه کاری و فسق تو عیان است

خواهان توأم، تویی که از من گله کردی*

هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم

با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی*

صد بار تو را مونس جانم طلبیدم

از صحبت با مونس جانت، گله کردی*

رغبت به سخن گفتن با یار نکردی

با این که نماز تو خریدم، گله کردی*

بس نیست دیگر بندگی و طاعت شیطان؟؟

بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی؟؟!*

از عالم و آدم گله کردی و شکایت

خود باز خریدم گله ات را، گله کردی*




شهادت
نوشته شده در چهارشنبه 28 آبان 1393
بازدید : 1344
نویسنده : حسین

 (امام سجاد)

درد بسیار، مداوا  - 
درد بسیار، مداوا گریه
 ارث جامانده زهرا گریه
 روزها ناله و شب ها گریه
 آب می خورد، ولی با گریه
 گریه بر آب وضویش می ریخت
خون دل بر سر و رویش می ریخت
 گریه بر شاه شهیدان خوب است
 گریه بر کشته ی عریان خوب است
گریه بر دامن طفلان خوب است
 گریه بر آن لب و دندان خوب است
خواسته هر سحرش گریه کند
 در فراق پدرش گریه کند
گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها
گریه بر غارت انگشترها
گریه بر وا شدن معجرها
رنگ مهتاب، زمینش می  زد
 دیدن آب، زمینش می زد
گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است
گریه با بال شکسته سخت است
 گریه با گردن بسته سخت است
گریه خوب است که هر شب باشد
 گریه بر چادر زینب باشد
آن که را هست پیاده نکشید
 تشنه را بر لب باده نکشید
طفل را این همه ساده نکشید
 ذبح را آب نداده........
 هیچ کس آب به گودال نبرد
 پدرم ذبح شد و آب نخورد
 آمد و دید تنی افتاده
 کشته بی کفنی افتاده
 شه بی پیرهنی افتاده
 پاره پاره بدنی افتاده
 همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند
 آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن، سر نیست
 چند انگشت، و انگشتر نیست
 این حسین است ولی دیگر نیست
 بس که با نیزه قلیلش کردند
 ذبح کردند قتیلش کردند




یا مهدی
نوشته شده در دوشنبه 26 آبان 1393
بازدید : 1351
نویسنده : حسین

 





شعر
نوشته شده در دوشنبه 26 آبان 1393
بازدید : 1365
نویسنده : حسین

 پاییز را دوست دارم

اگر بارانش

 

تنها برای شستن غم هایت باشد ...!!!




دعا
نوشته شده در دوشنبه 26 آبان 1393
بازدید : 1362
نویسنده : حسین

 خدايا
راهي نميبينم ! آينده پنهان است ... 
اما مهم نيست ! 
همين كافيست كه
 
تو راه را مي بيني و من تو را ...





شعر
نوشته شده در دوشنبه 26 آبان 1393
بازدید : 1300
نویسنده : حسین

 مرا ستایش کن
چهار دیواری خالی ام
به من پناه آور
به نجات خود بکوش
تا 
نجات یافته باشم
نجاتی
به اندازه ی
فریبی پنهان
در هر آنچه می دانیم





داستان کوتاه
نوشته شده در دوشنبه 26 آبان 1393
بازدید : 631
نویسنده : حسین

*پسری در شرف ازدواج* 

پدر : پسرم دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی ؟؟
پسر : نه پدر ! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم !
پدر : اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس هست !
پسر : آهان اگر اینجوریه ، قبول !پدر به دیدار بیل گیتس می رود !
پدر : برای دخترت شوهری سراغ دارم !
بیل گیتس : اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند !
پدر : اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است !
بیل گیتس : اوه ، که اینطور ! در این صورت قبول است !

پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود !
پدر : مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم !
مدیرعامل : اما من به اندازه کافی معاون دارم !!
پدر : اما این مرد جوان داماد بیل گیتس هست !!
مدیرعامل : اوه ، اگر اینطور است باشه ! قبول !
و معامله به این ترتیب انجام می شود . . .

نتیجه اخلاقی : حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست
آورید . اما باید روش مثبتی برگزینید . . .





💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران